هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

423

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

جسارتى نيست . » پس از ساعتى ، در حاشيهء همين عريضه ، جواب به خط خودشان مرقوم فرمودند ، يه اسن مضمون : « برادر مكرّم عزيزم ؛ خيالات شما را گرفته است . من كمال مهربانى [ را ] به شما داشته و دارم . اين فقره هم براى مصلحتى بود ، كه به شما بعد حالى خواهد شد ؛ و الا چرا از شما خارج مىشد . » پس از ملاحظهء جواب ، منتظر شدم كه كشف مصلحت بشود . چهارشنبه ، 28 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] خبر آوردند كه جناب جلالت ماب اجل اكرم ، آقاى صديق الدوله ، عمل مقصرين - كه من مأمور آوردن بودم و 50 روز زحمت اين كار را كشيدم - از من خلع فرمودند . خواستم « صدق » و « كذب » را بفهمم ، عريضه خدمت جناب معزى اليه عرض كردم كه : چنين مذكور است كه اين كار و مأموريت را از من خلع فرموده‌ايد . اگر صدق است ، عرضى ندارم . التزام‌نامهء مقصرين را كه مقرب الخاقان نوروز خان سرتيپ داده بود ، كه در تبريز حاضر نمايد ، در جوف عريضه گذاردم . اگر لازم شود ، به مأمور اين خدمت بدهند . » جواب مرقوم نفرمودند [ و ] « التزام‌نامه » را نگاه داشتند . مشخص شد كه صحيح است [ كه ] از من خلع شد . پنج‌شنبه ، 29 ربيع الاول [ 1300 ه . ق . ] پس از خلع شدن [ از ] اين دو مأموريت از من گوشزد چند نفر همقطاران شد ، گويا به عرض خاك پاى مبارك رسانده بودند و مطّلع شده بودند . جمعه ، غرّه ربيع الثانى [ 1300 ه . ق . ] حضرت اقدس مستطاب اشرف امجد ارفع و الا - روحنا فداه - به باغ شمال تشريف مىبردند . من درب خانه خود ايستاده بودم . به من كه رسيدند ، پاى كالسكه احضار فرمودند . اظهار مرحمت و عنايت و احوال‌پرسى فرمودند . پس از آن امر و مقرر فرمودند كه : « مأموريت‌هاى تو را به احدى واگذار نمىكنم ، با خودت مىباشد ، به‌خصوص عمل نوروز خان سرتيپ . »